●
اندر انديشه آباد شدن اين زمان سوی خرابم گذرست
روزگار غريبی است. انتخاباتی در راه است که بنظر می رسد تعداد کسانی که در آن شرکت نخواهند کرد بیشتر از دوره های قبل باشد .همین امر فکر کارشناسان وتحلیلگران را به خود مشغول کرده است. بحث امروز اين است که شهروند ایرانی دارای خواسته هایی است که به دلیل برآورده نشدن بسیاری از آنها از یکسو و نادیده گرفتن بسیاری از دستاوردها در وجهی دیگربهرحال ناراضی و منقد بنظر می رسد و این خود کافی است تا بحث انفعال و علل بی حوصلگی بخش نه چندان قلیلی از مردم دامنه دارترشود. اماچرا جامعه ما به اين جا رسيد و اين که آيا اين عجولی و شتاب و بی حوصلگی در تاريخ به نفع ما بوده يا به زيانمان، سخنی است که بارها گفته اند.روی سخن با تحریم کنندگان انتخابات ÷یش روست. واضح است که اين حق من و شماست که از چيزی ، کسی و گروهی دلزده و مايوس شويم . می گويید حوصله نداريم و فریب خورده ايم و رای ما تاثیری بر آینده مان ندارد. گيرم حق همين باشد و آن ها که بايد رای و خواست من و شما را نمايندگی می کردند چيزی کم گذاشته اند. می شود از نمايندگان هشت ساله اصلاحات دل کند. اصلا می توان از آن ها متنفر شد اما آن خواست معزز و محترم و متمدنانه را که با آن شوق به استقبالش رفتيم را که نمی توان دفن کرد. آيا بايد حالا که به قول شما اصلاح طلبان بی عرضه بودند راه را برای مخالفانمان باز کنيم که چه بشود.حرفهای تحریم از جنس خراب کردن است و نه ساختن و زیستن يعنی بگذار خراب شود و بعد آباد خواهد شد. اين جمله را ما 25 سال قبل به طور ديگری شنيديم و گفتيم. در آن زمان می گفتيم بگذار رژيم شاه برود هر چه بشود از اين بهترست . تقريبا همه معتقد بودند که بدتر از آن ديگر نمی شود.
باید ÷ذیرفت اصولگرایان هرچقدر که هم حرفهایی از جنس زمانه بزنند می خواهند و می کوشند راه نفس را ببندند تا هر کس هر چه به ذهنش رسيد نگويد و ننويسد، وقتی چنين شد آن وقت بلدند چکار کنند. درمجلس هفتم دقیقا چنین اتفاقی افتاده است ، همان صدای اندکی که در دفاع از زهرا کاظمی از مجلس بلند می شد و به گوش همه و از جمله دنيا می رسيد که در زندان ها چه خبر است ديگر بلند نشد. همان گفتگوئی که بر سر شکايت های اصل نود بلند شد، به گوش ها نرسيد. در مورد فرودگاه امام هم که دیدیم چه اتفاقی افتاد و چه راحت وزیر راه استیضاح شد ودر چه سکوتی دوباره فرودگاه را افتتاح کردند. اصلا از اين حرف ها هم بگذريد. اين چه فضائی است که با بی حوصلگی پيرامون خود ساخته ايم.
در مراجع به تاریح حقایق روشنتر وروشنتر می شود .وقتی ميرزا کرمانی رفته بود و ناصرالدين شاه مقتدر را که در برابر تحجر می ايستاد و به قدرتی که ظرف پنجاه سال پادشاهی پيدا کرده بود داشت تکانی می داد به صحنه، تير زد و به خاک انداخت. بازجوئی اش می کردند نظم الدوله از او پرسيد چرا شاه را کشتی، ميرزا درست به همان آهنگی که در فيلم سلطان صاحب قران علی حاتمی جواب داده بود گفت می خواستم درخت ظلم را برکنم، نظم الدوله پرسيده بود خب مگر امام جعفر صادق پشت دروازه داشتی که اين کار کردی. ميرزا جوابی نداشت. حالا باید از آن ها که هر چه ناسزا دارند به اصلاح طلبان می گويندپرسید مگر کسی را و يا وضعيت بهتری را پشت در داريد. اگر سخن از گول خوردن باشد بگذاريد من صريح به شما بگويم. بله ما فریب خورده ایم که اینچنین نعل به نعل آن چه را خشگ مغزان گفتند داريم عمل می کنيم. آن ها بودند که هشت سال پيش نوشتند کاری می کنيم که مردم به اين نتيجه برسند که اصلاح طلبان بی عرضه هستند و واقف آيند که راهی به جز اسلام نيست – و وقتی می گويند اسلام مقصود خودشان هستندکه اگر اسلام کعبه آمال بود امروز روزگار دیگری داشتیم.
خطر بزرگی که شتاب و بی حوصلگی عمومی دارد اين است که تا مدتها ديگر کسی به مقابله برخواستن با خشگ مغزان خطر نخواهد کرد – يعنی درست همان که به هم وعده داده بودند – برايم سخت است باور کردن آن که هر آن چه هيات موتلفه وعده داده بود دارد تحقق می يابد. وقتی قرار باشد هر کس را که دنبال خواست ما را گرفت و مانند سعيد حجاريان و يا اکبر گنجی و همه آن ها که می دانيد هزينه تغييرخواهی و اصلاح جوئی خود را با آزادی و جان و سلامت خود دادند، با گذشت ايام و ترفند رقيب رها کنيم و گاه از آن ها بدگوئی هم بکنيم. ديگر کسی مقيم حرم نخواهد ماند به قول حافظ. آن وقت قرار است راه دشوار آينده را با چه کسانی طی کنيم. خرافاتی نبايد شد که انگار مقدرست که هر چند سال يکبار کسانی به هوای بهبود اوضاع سينه سپر کنند در مقابل تيرهای سهمگين و بعدش دلشکسته و نوميد سرخود گيرند که اين خلق را همين سزاوارست که می کشد.
حیات انتزاعی و دل بستن به انچه در ذهن می گذرد و نشانی کم رنگ از واقعیت را به دوش می کشدبه ÷ایان رسیده است. باید ب÷ذیریم در جنبشی که در ذهن می ÷رورانیم انسان هائی از کرات ديگر نمی آيند که به راه اندازند. خود ما بايد چنين کنيم. مگر می شود يکشبه از خواب بيدار شد و جنبش را در خيابان ديد. در کدام کتاب و راهنما چنين چيزی نمونه ای دارد. اما می توان نشانه های فراوانی در تاریخ از خودمان و از تاريخ جهان جست که جامعه ای با حفظ حس های خود و با حفظ اميدواری خود و گم نکردن راه و مطلوب خود، به آن نقطه مالوف رسيده اند. در طول اين راه اما بايد خود را با تمرين گرم نگاه داريم. اين گرم نگاه داشتن و تمرين کردن و آماده و به قول ورزشکاران در فرم مطلوب ماندن برای شب مسابقه، مگر نه آن که لازمه اش شرکت در فرصت های هر چند کوچکی است که پديد می آيد. از فرمانفرا پرسيدند شما بعد از صدارت چرا قبول کرديد که وزير و فرماندار و به هر حال در سمت های کوچک قرار گيريد گفت اگر می خواهيد برنده شويد بايد در بازی حضور داشته باشيد. لطیفه ای هم بود که کسی به آستانه امام رضا رفته بود و نذرها کرده بود که بليت او برنده شود و او بتواند خانه ای بخرد، هفته ها رفت و نذرها کرد و نيازها داد و اشک ها ریخت و خبری نشد تا بالاخره در شبی که فغانش بلند شده بود و به کفرگوئی افتاده بود خوابيد و خواب ديد که بزرگواری به او می گويد خب برو بليت بخر. بله بی خريدن بليت نمی شود در انتظار بود که قرعه به نام ما اصابت کند. بحثهای چند روزگذشته بر سر رد صلاحیت دکتر معین را نباید فراموش کرد. اين دعوائی است که بين بخشی که می خواهد رای مردم را باطل کند و اصلا قبول ندارند فهم مردم را و می گويند فقط ما می فهيم و هزار دروغ به هم می بافند تا خود را مستقر نگاه دارند و به جای مردم تصميم بگيرند و قيموميت کنند درگير شده است با گروهی هر چند ضعيف و هر چند بی ابتکار. اما اين گروه دوم به خواست حداقلی از خواست های ما متوسلند. حداقلی از خواست های امروزی جامعه را بيان می کنند. چطور پيروزی و شکست اين و آن فرقی ندارد. چطور قبول کنيم همين حداقل از دست نرود.
کسانی از ماهها پيش راه افتاده اند و می گويند تحريم انتخابات. من به يقين اطمينان دارم که آقای جنتی هم همين را می خواهد که شما انتخابات را تحريم کنيد و آن ها با رای گروه منسجم خود قوه مجریه راهم تسخير کنند راحت و شفاف و اين بار مفتخر باشند که نه از طريق انتصابات بلکه با رای مردم اختيارو در جریان انتخاباتی نسبتا آزاد قدرت را در دست گرفته اند. تا زمانی که برنامه ای منسجم در دفاع از دموکراسی – مشابه آنچه در بیانیه دکتر معین و بنام تاسیس جبهه دموکراسی خواهی آمد- نداريم و نجاتی محتمل نيست نمی توان ونباید کتره ای به سکوت و انفعال رسيد.تاکنون تحریم کنندگان انتخبات جوابی به این سئوال مهم وتعیین کننده در مورد علت عدم شرکت در انتخابات نداده اند جز آن که می گويندشرکت ما در انتخابات به نفع نظام تمام می شود. اگر به تردید هم ÷اسخ چنین سئوالی مثبت باشد آیا می توان به اطمینان گفت از راه تحريم انتخابات به نفع نظام و اقتدارگرايان هر دو با هم تمام نمی شود.
دست کم کسانی که از نسل پيشين خرده می گيرند که چرا انقلاب کرديد چشم بسته و بدون آن که جانشين بهتری برای رژيم شاه پيدا کنيد ويرانش کرديد، امروز به نصيحت و تجربه نسل پيشين توجه کنند.
صريح تر بگويم اگر کسانی در انتظار آن هستند که جامعه بترکد و برای آن ها آزادی و حقوق بشر به همراه آورد، دست کم به مابعنوان موافقان شرکت در انتخابات اجازه بدهند به آن ها بگوئيم که در به هم ريختگی جامعه هيچ نفعی نهفته نيست.روی صحبت با آنها که است در ظاهر شاید با دخالت قدرت خارجی مخالفت می کنند اما در دل گوشه چشمی دارند به لطف خارجیون. آنها که بعد از 11 س÷تامبر گویی جانی دیگر یافته اند. هرج و مرج و به هم ريختگی بهايش بهتر از آنچه که در عراق می گذرد نخواهد . در بهترین حالت زلزله بم نمادی از بهم ریختگی است که چگونه در روزهای نخستین ÷یش از تسلط دولت بر اوضاع چگونه آنارشیست ها و گروههای مافیایی قاچاق انسان فعال شدند و... .تکرار مکررات است گفتن اینکه در دنيای امروز چاره ای نداريم جز آن که به اصلاحات دل ببنديم. به قول حجاريان اصلاحات [ يعنی دوم خرداد و نمايندگانش] مرده، پس زنده باد اصلاحات. بله در اين سخن تضادی نيست. وقتی می گوئيم اصلاحات که مقصودمان دوم خردادی ها نيستند الزاما، بلکه منظورمان راهی و روشی است که با موازين دنيای امروز همخوان باشد و بی آن که نيروهای ويرانگر – مانند زندانيان بم – را به جان جامعه اندازد ما را به مقصود نزديک کند.
اين که کسانی و از جمله تحريم کنندگان انتخابات می گويند« رفراندوم، رفراندوم اين است شعار مردم »آیا به بستر های آن فکر کرده اند امروزه روز اگر رفراندوم برگزار شود نمیتوان مطمئن بود که نتيجه اش به نفع هواداران تغيير و آزادی باشد. آخر توده مردم از کجا بدانند که زندگی بهتری می توانند داشته باشند و از کجا ارزش آزادی را بدانند و اصلا از کجا بدانند که آزادی به معنای بی بندباری و فساد جنسی مثلا نيست. چگونه باید آگاهی را در کوچه خیابانها اشاعه داد؟ مردمی چنين که تنها وسيله آگاهی شان صدا و سيمای جمهوری اسلامی است به شرحی که می دانيد از کجا اطلاعات به دست آورند که در رفراندوم فرضی به نفع آزادی و منشور حقوق بشر رای بدهند از کجا. اطلاع و خواست که در هوا نيست تا خود به خود به ريه فرورود ولی از همه گيرکردن بحث ها و گفتگوها و درگير کردن مردم در ماجراهائی که رخ می دهد اين آگاهی عمومی زاده می شود.
پيش از رسيدن به همه آرزوهای چندین ساله بايد کاری کنيم که فضای اطلاع رسانی و ارتقای آگاهی ها بسته نشود تا اين خواست از بالای و پست همه بجوشد. و به جد معتقدم که در همين هشت ساله و از تصدق همين بحث ها و گفتگوها و بستن روزنامه ها و گفتگوها بر سر نقض حقوق بشر و مانند آن مردم ما به اندازه صد سال جلو افتادند اما هنوز کار دارد. هميشه راه ميان بر وجود ندارد و آدمی را به مقصد نمی رساند. شما نمی توانيد از مردمی که قرن هاست بی اطلاع مانده و در اين بی اطلاعی و بی خبری به دام ساحران سامری افتاده اند خرده بگيريد که چرا مانند شما نمی انديشند و نمی توانيد آن ها را نديده بگيريد و نمی توانيد مانند استالين آن ها را به اردوگاه های کار اجباری بفرستيد. ما که مثل نظريه پردازان آمريکائی نيستيم که نوشته اند تصور می کرديم وقتی صدام را ساقط کنيم مردم عراق بر سر ما گل خواهند ريخت و در قدوممان گوسفند قربانی خواهند کرد و بر کتفمان بوسه خواهند زد. اما حالا ماههاست فقط انفجار می بينيم و نگاه خشم آلود مردم که از ما می خواهند که بدون آن که کاری کنند به آن ها حقوق و کار بدهيم. همان کاری که صدام برايشان می کرد وقتی که به او تعظيم می کردند. چند روز پيش يک نويسنده انگليسی به مسخره آمريکائی ها نوشته بود مردمی که اصلا موبايل نداشتند و از ماهواره های تلويزيونی در شهرشان خبری نبود از کجا بايد مانند مردم آلمان می شدند که بعد از جنگ قدوم ارتش متفقين را پذيرا شدند و در ساختن کشورشان به سرعت پيشقدم شده و هيتلر و هيتلريان را فراموش کردند. آن جا اروپا بود و سرزمين ژرمن ها با سال ها فلسفه و موسيقی و ادبيات و هنر و ... اين جا خاورميانه است که مائده بهشتی که نفت باشد برايشان جز ادبار و سختی و درد نياورده است در يک قرن. مانند مردم ما. شما بايد اول به مردم مملکتان علم و اطلاع بدهيد و بعد آن ها را به ميدان بخوانيد و رای شان بطلبيد و مطمئن باشيد که اين رای مصادف با آزادی و استقلال و حقوق بشر خواهد بود.
مخلص کلام اين که طبقه روشن و فرهيخته ايران يا با حوصله و پی گيری و بالا بردن آرام آرام سطح خواست های خود، ولی به هر حال با درگير کردن تمام مردم در ماجرا و کشاندن آن ها به صحنه و آگاهی دادن به آن ها، راه صلاح و سعادت را می پيمايد يا اين که ناگزير می شود از شانه اين ديکتاتوری به شانه آن استبداد بپرد و هر بار حسرت بار قبل را بخورد. اين که جامعه ايرانی از اصلاح طلبان ÷یشرو نیز عبور کند و بخواهد سطح خواست های خود را تا معيارهای زندگی در جهان پيشرفته بالا ببرد. منطقی است و حق جامعه و نشان از بهبود شرايط دارد. در اين حرف و سخنی نيست. خامی است اگر دل ببندیم به ایده آل و برای رسیدن به ایده آل تلاشی نکرد. ریگان می گوید سیاست انتخاب بین بد وخوب نیست انتخاب بین بد وبدتراست.باید دست به انتخاب زد با خانه ماندن و تحریم اندک دستاورد ها را هم به باد خواهیم داد. نباید اجازه نداد قله های فتح شده از دست برود وزمان را اقتدارگرايان و خشگ مغزان به عقب برگردانند. اين حکايتی جدی است که هزل و شوخی نیز بر نمی دارد.
گفتم که بر خيالت راه نظر ببندمگفتا که شبروست او از راه ديگر آيدگفتم که بوی زلفت مدهوش عالمم کردگفتا اگر بدانی هم اوست رهبر آيد