gears
قمار عاشقانه
منو
صفحه اصلی
پست الکترونيک
XML

بايگانی

08/01/2002 - 09/01/2002
09/01/2002 - 10/01/2002
10/01/2002 - 11/01/2002
11/01/2002 - 12/01/2002
12/01/2002 - 01/01/2003
04/01/2003 - 05/01/2003
05/01/2003 - 06/01/2003
06/01/2003 - 07/01/2003
07/01/2003 - 08/01/2003
08/01/2003 - 09/01/2003
09/01/2003 - 10/01/2003
10/01/2003 - 11/01/2003
11/01/2003 - 12/01/2003
12/01/2003 - 01/01/2004
01/01/2004 - 02/01/2004
03/01/2004 - 04/01/2004
04/01/2004 - 05/01/2004
05/01/2004 - 06/01/2004
06/01/2004 - 07/01/2004
07/01/2004 - 08/01/2004
08/01/2004 - 09/01/2004
01/01/2005 - 02/01/2005
02/01/2005 - 03/01/2005
03/01/2005 - 04/01/2005
04/01/2005 - 05/01/2005
05/01/2005 - 06/01/2005
06/01/2005 - 07/01/2005
07/01/2005 - 08/01/2005

 

Gardoon Persian Templates

[Powered by Blogger]

 

 


Saturday, November 29, 2003


براي همه ثانيه هاي بي گناه كارمندي!!
در راهروهاي اين محيط چه سرعتي جريان دارد ... همه باقدمهايي تند... و وانمود به تلف نشدن وقت در راهروهاي اداره....تظاهري مسخره براي ديگراني كه آنها نيز خود اين قدمها را با لبخندي آلوده همراهي مي كنند.
در اين محيط دولتي اگر پيشرفتي غير از ميانبرهاي فاسد اداري بجويي بايد چشمهايت را ببندي ... وآغاز دور جديد درو كردن ها دقيقا همينجاست ... نقطه اي كه كرسي را در اختيار بگيري و اسير تنگ نظري رقابتهاي مسموم اين و آن نشوي!
بايد خيلي چيزها را نبيني و اگر ديدي هم نه، چيزي نگويي كه همه دستها بكار مي افتند كه در بهترين حالت ترفيع نيابي وگرنه بايد منتظر اتفاقات بدتري باشي ...اينجا به معني واقعي تبديل به مهره مي شوي و بايد كه سر به اسارت يكي از آن بقول معروف گردن كلفتها دهي وبراي رسيدن به نان و نوايي مشغول شوي به ابتذال نديدن ها و نشنيدن ها .... اينجا يك محيط پژوهشي!! و علمي است.... همه ناراضي ، همه منتقد .... اينجا هيچكس همكارش و كارش را دوست ندارد ... همه مسخ شده ... همه عاشق كار نكردن ... و لحظاتي كه دود مي شود .... حيف از همه تخصصي كه داري ونداري .... مهم چيز ديگري است ...شايد بخشي از واقعيت هم اين باشد كه عدالت يعني اينكه عده اي كار كنند و عده اي ديگر از خستگي دم زنند ...عده اي خسته شوند و عده اي ديگر استراحت كنند ... وبقول قيصر امين پور و در اينجا همه کارها به نوبت است:
يک روز من کار مي کنم، تو کار نمي کني، روز ديگر تو کار نمي کني ، من کار مي کنم.!!!
هر روز كه بپا مي خيزي خسته اي از رفتن ... وقتي در آن محيط خسته شدن ها قرار مي گيري مي روي مي روي تا سر حد مسخ ... و وقتي كه مسخ شدي ديگرمال خودت نيستي مهره شده اي ... فراموش مي كني كه براي چه آمدي ... اين سو و آن سو مي زني كه تو هم نفعي ببري از خوان نعمتي كه فراهم شده است ... حال تو هم شده اي يكي از آنها ... مثل آنها ... بدتر از آنها ... اين محيط تو را به بار آورده است ...... همچو ويروسي كه به سرعت شيوع مي يابد ... و شايد قرار ما اين نبود ... و ... نتيجه همين مي شود كه همه مي بينيم ... ميليونها انسان متوقع و ناراضي كه ازشدت لحظه هاي بي عشقي ياغي اند و بدتركه طاغي ... اينطور به نظر مي رسد كسي كه كمتر تلاش مي كند بيشتر اعتراض مي كند ...بي انصافي نباشد ... غرض بيان چيز ديگري است نه زير سئوال بردن نجواهاي شبانه آن قليلاني كه مطالباتشان حق است... گويي ملاك ، شدت اعتراض شده است ... ديگر هنر وتخصص و غيره هيچ به شمار ميروند ...كار بجايي ميرسد كه اعتراض همه شئون را در بر مي گيرد همچون آتشي كه خرمن زيباي ذهن هاي من و تو را به آتش مي كشد...قوانين راهنمايي ورانندگي شايد مثال خوبي باشد از همه اين هنجار شكني ها ...عده اي با ابزار قانون شكني تنها به مقصد فكر ميكنند ... حتي اگر در اين ميان چشمهاي نگران مادري را اشك آلود كنند ... يا كودكي را در حسرت ديدار آخر كلاس درسي بگذارند ... يا عفت انساني ديگر را به ركيكي آشفته كنند ... گويي همه به عمد تبري به دست گرفته ايم و ريشه خودمان را از بيخ مي كنيم ... همچون ديوانگاني كه به هنگام سقوط در مرداب آخرين تلاششان فرو بردن تعداد بيشتري از ديگران است ... لجبازي چيز ديگري نيست ...
اگر تو ، تويي كه اين نوشته را مي خواني هنوز در چنين منجلابي فرو نرفتي آرزو مي كنم كه هرگز به چنين مصيبتي مبتلا نشوي ... من هم سعي مي كنم خوشبين باشم.همين!
عبور بايد كرد
صداي باد مي آيد، بايد عبور كرد
و من مسافرم ، اي باد هاي همواره!
مرا به وسعت تشكيل برگ ها ببريد.
مرا به كودكي شور آبها رسانيد.
...
و در تنفس تنهايي
دريچه هاي شعور مرا بهم بزنيد.
...
مرا به خلوت ابعاد زندگي ببريد.
حضور " هيچ" ملايم را
به من نشان بدهيد.

Wednesday, November 19, 2003


اگر مبنای ادم شناسی کسی این بود که هیچ کس قابل اعتماد نیست مگر اینکه خلافش ثابت بشه بدون که اون ادم نمیشه روش حساب احساسی باز کنی.
------------------------
کسی به کسی شک نمیکنه مگر اینکه خودش یه جای کارش بلنگه.
------------------------


تا چهل سالگي كه مغزم خوب كار مي‌كرد به رياضيات و پژوهش پرداختم. از چهل تا شصت سالگي كه ذهنم ضعيف شده‌بود به فلسفه روي آوردم و در اواخر كه به‌كلي كله‌ام كار نمي‌كرد به سياست! (برتراند راسل)

Monday, November 17, 2003


سلام
مقاله " دوست داشتن از عشق برتر است " از کتاب کوير دکتر شريعتي

دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يک جور جوشش کور است و پيوندي از سر نابينائي ، اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است و
دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هرجا که يک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج ميابد .

عشق در قالب دلها در شکل ها و رنگ هاي تقريبا مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشترکي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روح ها برخلاف غريزه ها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعمي و عطري ويژه خويش دارد ، مي توان گفت که به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست .

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر ميگذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست .

عشق در هر رنگي و سطحي ، با زيبائي محسوس ، در نهان يا آشکار ، رابطه دارد . چنانکه " شوپنهاور" ميگويد :
(( شما بيست سال بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه کنيد ))!

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيبائي هاي روح که زيبائي هاي محسوس را به گونه اي ديگر ميبيند . عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت .

عشق با دوري و نزديکي در نوسان است ، اگر دوري به طول بينجامد ضعيف ميشود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال ميکشد .و تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و (( ديدار و پرهيز )) ، زنده و نيرومند ميماند . اما دوست داشتن با اين حالت نا آشناست . دنيايش دنياي ديگريست .
×××××××××××××××××××××××××××
عشق جوششي يکجانبه است ، به معشوق نمي انديشد که کيست ،
يک خود جوشي ذاتي است ، و از اين رو هميشه اشتباه ميکند . در انتخاب به سختي ميلغزد و يا همواره يکجانبه ميماند و گاه ميان دو بيگانه ناهماهنگ ، عشقي جرقه ميزند و چون در تاريکي است و يکديگر را نميبينند ، پس از انفجار اين صاعقه است که در پرتو روشنائي آن چهره يکديگر را ميتوانند ديد و در اينجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق که در چهره هم مينگرند ، احساس ميکنند هم را نميشناسند و بيگانگي و نا آشنائي پس از عشق – که درد کوچکي نيست – فراوان است .

اما دوست داشتن در روشنائي ريشه ميبندد و در زير نور سبز ميشود و رشد ميکند و از اين روست که همواره پس از آشنائي پديد ميايد . و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنائي را در سيما و نگاه يکديگر ميخوانند ، و پس از ((آشنا شدن)) است که ((خودماني)) ميشوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن کنند و اين حالت به قدري ظريف و فرار است که به سادگي از زير دست احساس و فهم ميگريزد - و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و کلام يکديگر احساس ميشود و از اين منزل است که ناگهان ، خود بخود ، دو همسفر به چشم ميبينند که به پهندشت بيکرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لک دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاک و صميمي (( ايمان)) در برابرشان باز ميشود و نسيمي نرم و لطيف - همچون روح يک معبد متروک که در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا به لرزه در مياورد – هر لحظه پيام الهان هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز وجانبخش بوستانهاي ديگر را به همراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روي ايندو ميزند .

عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني ((فهميدن)) و ((انديشيدن)) نيست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين ميکند و با خود به قله بلند اشراق ميبرد .

عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق ميافريند و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در دوست ميبيند و ميابد .

××××××××××××××××××××××××××

عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق .

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن .

عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد .

عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان .

عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير .

از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر .

عشق هرچه ديرتر ميپايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نو تر .

عشق نيروئيست در عاشق ، که او را به معشوق ميکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ايست در دوست ، که دوست را به دوست ميبرد .

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست .

عشق معشوق را مجهول و گمنام ميخواهد تا در انحصار او بماند ، زيرا عشق جلوه اي از خود خواهي يا روح تاجرانه يا جانورانه آدميست ، و چون خود به بدي خود آگاه است ، آنرا در ديگري که ميبيند ؛ از او بيزار ميشود و کينه برميگيرد . اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند .

که دوست داشتن جلوه اي از روح خدائي و فطرت اهورائي آدميست و چون خود به قداست ماورائي خود بيناست ، آنرا در ديگري که ميبيند ، ديگري را نيز دوست ميدارد و با خود آشنا و خويشاوند ميابد .

در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است که (( هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند )) . که حصد شاخصه عشق است چه ، عشق معشوق را طعمه خويش ميبيند و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش بربايد و اگر ربود ، با هردو دشمني ميورزد و معشوق نيز منفور ميگردد و دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است ، يک ابديت بي مرز است ، از جنس اين عالم نيست .

عشق ريسمان طبيعي است و سرکشان را به بند خويش در مياورد تا آنچه آنان ، بخود از طبيعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ ميستاند ، به حيله عشق ، بر جاي نهند ، که عشق تاوان ده مرگ است .
و دوست داشتن عشقي است که انسان ، دور از چشم طبيعت ، خود ميافريند ، خود بدان ميرسد ، خود آنرا ((انتخاب)) ميکند .

عشق اسارت در دام غريزه است و دوست داشتن آزادي از جبر مزاج . عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح . عشق يک (( اغفال )) بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد و به روزمرگي – که طبيعت سخت آنرا دوست ميدارد – سر گرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهي ترس آور آدمي در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن . عشق غذاخوردن يک حريص گرسنه است و
دوست داشتن (( همزباني در سرزمين بيگانه يافتن )) است . .........................

Copyright © قمار عاشقانه